ا ل ه ا م
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
پشتم بدجوری میسوخت ... احساس می کردم که از جای گلوله ها یه چیزی میخواد بزنه بیرون ... بدجوری به خودم می پیچیدم ... درد امونم و بریده بود ...

با دستام پوست پشت گردنم و پاره کردم ... خون بود که همه جا رو گرفته بود ... بعد احساسش کردم ... داشتم بال در می آوردم ... بال داشتم ... دیگه می تونستم پرواز کنم ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:28 توسط مرتضی کاظمی نیا
